هفته دفاع مقدس
ساعت ۱:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱   کلمات کلیدی: هفته دفاع مقدس

به نام آرام دلها

یک شهید را نمی بینی که چه شیرین و چه آرام می میرد؟

برای آنها که به روزمرگی خو کرده اند و با خود ماندگارند، مرگ ،

فاجعه ی هولناک و شوم زوال است ، گم شدن در نیستی است.

آن که آهنگ هجرت از خویش کرده است ، با مرگ ، آغاز می شود. 

چه عظیم اند مردانی که عظمت این فرمان شگفت را شنیده اند و

آن کار بسته اند که:(بمیرید پیش از آن که بمیرید)!؟ 

روی سخن با همه ی آنهایی است که (در جامه ی خویش) پیچیده اند:

( ای به جامه ی خویش فرو پیچیده! برخیز! و جامه ات را پاکیزه ساز و پلیدی را هجرت کن)! 

طنین قاطع و کننده ی فرمان وحی در فضای درونم می پیچد و صدای

زنگ های این کاروانی را که آهنگ رحیل کرده است، می شنوم.

هجرت آغاز شده است و می دانم این آتشی که اکنون چنین دیوانه

در من سر بر افراشته است ، نه یک حریق ، که آتش کاروان است!

آتشی که بر راه می ماند و کاروان می گذرد.

 

پ.ن:شهدا واسه چی رفتن و شهید شدن؟؟؟الان وضعیت چیه؟خدایا شکرت

 

سالروز 8 سال دفاع مقدس گرامی...

منو در اینجا هم دنبال کنید...

 

فروش ویژه کوچکترین MP3 Player دنیا یا قیمت باور نکردنی.کلیک کنید

 

فروشگاه خودمه :دی


 
او خواهد آمد
ساعت ۸:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٤   کلمات کلیدی: عمومی

نیمه شعبان مبارک

چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی

چه بغض ها که در گلو رسوب شد نیامدی

خلیل آتشین سخن! تبر به دست بت شکن!

خدای ما دوباره سنگ و چوب شد....نیامدی




شنیده ام که میایید آقا

نفس باد صبایید آقا


به همان شنیده پاک قسم

یکمی زود بیایید آقا


 
ما غِذای سَگ نِمُخُورم نِنه !
ساعت ۸:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٤   کلمات کلیدی: عمومی

به نام آرام دلها...

توی قصابی بودم که یه پیرزن اومد تو و یه گوشه وایستاد … یه اقای خوش تیپی هم اومد

تو گفت : ابرام اقا قربون دستت پنج کیلو فیله گوساله بکش عجله دارم … اقای قصاب

شروع کرد به بریدن فیله و جدا کردن اضافه هاش … همینجور که داشت کارشو میکرد رو

به پیرزن کرد گفت : چی مِخی نِنه ؟ پیرزن اومد جلو یک پونصد تومنی مچاله گذاشت تو

ترازو گفت : هَمی ره گُوشت بده نِنه !

قصاب یه نگاهی به پونصد تومنی کرد گفت : پُونصَد تُومَن فَقَط اّشغال گوشت مِشِه نِنه

… بُدُم ؟ پیرزن یه فکری کرد گفت بده نِنه ! قصاب اشغال گوشت های اون جوون رو میکند

میذاشت برای پیره زن …..اون جوونی که فیله سفارش داده بود همینجور که با موبایلش

بازی میکرد گفت : اینارو واسه سگت میخوای مادر ؟ پیرزن نگاهی به جوون کرد گفت :

سَگ ؟ جوون گفت اّره … سگ من این فیله هارو هم با ناز میخوره … سگ شما چجوری

اینارو میخوره ؟ پیرزن گفت : مُخُوره دیگه نِنه … شیکم گوشنه سَنگم مُخُوره … جوون

گفت نژادش چیه مادر ؟ پیرزنه گفت بهش مِگن تُوله سَگِ دوپا نِنه …ایناره بره بچه هام

ماخام اّبگوشت بار بیذارم !

جوونه رنگش عوض شد … یه تیکه از گوشتای فیله رو برداشت گذاشت رو اشغال

گوشتای پیرزن … پیرزن بهش گفت: تُو مَگه ایناره بره سَگِت نگیریفته بُودی ؟ جوون گفت

چرا ! پیرزن گفت ما غِذای سَگ نِمُخُورم نِنه … بعد گوشت فیله رو گذاشت اونطرف و

اشغال گوشتاش رو برداشت و رفت ! قصابه شروع کرد به وراجی که خوبی به این

جماعت نیومده اقا … و از این خزعبلات … و من همینجور مات مونده بودم !!



 
روز پدر مبارک
ساعت ٧:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/۳   کلمات کلیدی: روز پدر

روز پدر،
        روز مهربانی ،
                         روز فداکاری
                                       بر همه ی پدرهایی که دستهای خسته شان مرهم

دلهاست مبارک . بر تمام پدرانی که در این دنیای بزرگ هستند و یا پر کشیده اند.

موفق باشید


 
سال نو مبارک
ساعت ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٢٩   کلمات کلیدی: عمومی

به نام آرام دلها

سال نو مبارک


روز های آخر سال  یک حس عجیبی در آدم به وجود میاد، حسی غریب پر از  جنب وجوش البته پر از ابهام، آیا واقعا این دنیا در حال عوض شدن؟

آسمان و زمین هیچ تغییری نکرده اند اسمان همان آسمان همیشگی وزمین نیز.... پس چرا جشن می گیریم ؟

بعد ازکمی فکر کردن درمی یابیم اینها همه یک بهانه است ، یک بهانه برای اینکه دوباره به خودمان بیندیشیم  ، ببینیم چقدر توانسته ایم با خدای خود دوست باشیم ، چقدر دل بدست آوردیم ، چقدر خوب بودیم . . .

آری شروع بهار فرصتی است برای خوب شدن ، برای یک شروع دوباره . . . زمین هم همراه ما این شروع دوباره را جشن می گیرد . . .

موفق باشید


 
چه شبی است!!
ساعت ۸:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٧   کلمات کلیدی: عاشقانه

چه شبی است!!

چه لحظه های سبک و مهربان و لطیفی،

گفتی در فضایی پر از شراب، نفس می زنم.

گویی در زیر باران نرم فرشتگان نشسته ام.

می بارد و می بارد و هر لحظه بیشتر نیرو می گیرد.

هر قطره اش فرشته ای است که از آسمان بر سرم فرود می آید.

چه می دانم؟

خداست که دارد یک ریز، غزل می سراید٬ 

غزل های عاشقانه ی مهربان و پر از نوازش.

هر قطره ی این باران،

کلمه ای از آن سروده هاست.


 
زندگی چیست؟
ساعت ٩:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/۱٤   کلمات کلیدی: عمومی

به نام آرام دلها..

زندگی شاید لبخند زیبای کودکیم باشد.... شادی های وجودی بچگی هایم...

دوست داشتن های خالصانه و بی ریای یک خردسال... دستان گرم و تقوای

پدر...عشق و ایمان زیبای مادر... زندگی این بود...این هست...و همین خواهد

 بود !!!!


 
هی فلانی...
ساعت ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/۱   کلمات کلیدی: عمومی ،عاشقانه

به نام آرام دلها...

رسم ما رسم خوشایندیست .....

معرفت......عشق .....محبت.... ..و خدا

هی فلانی ....

میدانم شهرتان پر دود است

بیت اول غزل عشق آنجا، پول است

و در آنجا هر کس ، پی احساس بود مجنون است

هی فلانی ..... اینجا....

هر کسی زاده شود چند بیتی به غزل ......یعنی عشق.......مدیون است

موفق باشید 


 
← صفحه بعد